خروش خرداد
بله، ما برآنیم که فلک ارتجاعی حاکم بر میهن اسیر را سقف بشکافیم و طرحی نو در اندازیم. «می کشیم ازدهن گرگ برون - انقلابی که به سرقت بردند»هرچه میخواهید چماق بزنید گاز اشک اور وگلوله.سرموئی از حقوق قانونیمون کوتاه نمیائیم .
۱۳۹۳ خرداد ۱۰, شنبه
۱۳۹۱ خرداد ۲۷, شنبه
۳۰خرداد و گناه مقاومت دربرابر خشونت! (قسمت اول)
۳۰خرداد و گناه مقاومت دربرابر خشونت! (قسمت اول)
جمعه، ۱۷ تیر ۱۳۹۰ / ۰۸ ژوئیه ۲۰۱۱
شماره ۱-
امسال در سی امین سالگرد ۳۰خرداد۶۰, که با گردهمایی پرشکوه ویلپنت پاریس همزمان بود, باز هم به روال سالهای پیش, و البته با شدّتی بیشتر, «مبارزه قهرآمیز» مجاهدین, با شمشیر آخته ایادی وزارت بدنام اطلاعات آخوندی و همپیوندان رنگارنگ آن رویاروی شد. ازجمله, آخوند مصلحی, وزیر اطلاعات بدنام آخوندی در یکی از تلویزیونهای رژیم به نام «پِرس, تی, وی» در روز ۴تیر, پاسدار نقدی, رئیس بسیح, پاسدار اخوان فرد, رئیس «بسیج حقوقدانان» رژیم و مهمان پرست, سخنگوی وزارت خارجه رژیم, در تلویزیون آخوندی در همان روز ۴تیر, و همپویان آنها, از جمله, فرخ نگهدار در سایت آیت الله «بی,بی,سی» در مقاله «۳۰خرداد, نتیجه یک اشتباه محاسبه فاجعه بار».
این بار نیز مانند سالهای پیش مجاهدین را در تحمیل «مبارزه قهرآمیز» به رژیم مقصّر شمردند و همان ورد همیشگی شان را, که مجاهدین آغازکننده این شیوه از مبارزه بودند, تکرار کردند و برای گشوده شدن راه «مبارزه مسالمت آمیز», قلع و قمع مجاهدین را خواستار شدند. همان درخواستی که رفسنجانی در نخستین سال آغاز «مبارزه مسلحانه» مجاهدین, باب آن را گشوده بود. رفسنجانی, در نماز جمعه ۱۸دیماه ۶۰, در این باره گفته بود: «می توانیم, درصورتی که محیطِ جنگ به وجود نیاورند و آشوب به پانکنند, با آنها زندگی مسالمت آمیز داشته باشیم؛ می توانند حزب داشته باشند, روزنامه داشته باشند...» دو هفته بعد, باز مدّعی شد: «وقتی ”تروریسم“ بخوابد, ما زبانها و قلمها را, کاملاً, آزاد و مطمئن خواهیم کرد... آزادیهای معقولی که در یک رژیم مردمی می شود داد...» (روزنامه اطلاعات, ۳بهمن ۱۳۶۰).
کسانی که در دو سه سال اول حکومت خمینی, خود, در متن رویداهای سیاسی بودند و از نزدیک دستی بر آتش داشتند, به خوبی می دانند که تحمیل کننده واقعیِ «محیط جنگ» و «آشوب», چه کسانی بوده اند و کی ها بودند که مبارزه سیاسی مسالمت آمیز را به زیان خود می دیدند و آن را به درگیریهای نظامی و خونین کشاندند؟
در آغاز چیرگیِ خمینی, قاطبه مردم ایران گوش به فرمانش بودند و دستگاه ریشه دار آخوندی که در هر دِهکوره یی, سخنگو و زمینه تبلیغ داشت, سایه سلطه او را بر دلها و ذهنهای مردم سراسر ایران گسترده بود, درحالی که برای گروههای سیاسی, مثلاً, سازمان مجاهدین, زمینه مساعدی برای فعالیت سیاسی علنی وجود نداشت. به این علّت, سازمان مجاهدین, در آن زمان, از نظر تشکیلاتی و بالفعل, گروه کوچکی بود که در اثر سالها اختناق حاکم بر جامعه و تبلیغات زهرآگین ساواک شاه علیه این سازمان و به ویژه ضربه کمرشکن درون تشکیلاتی سال ۱۳۵۴ (= ضربه «اُپورتونیستهای چپ نما») نتوانسته بود خود را, به خوبی, به مردم بشناساند و با پایگاه مردمی اش پیوند بخورد. از این رو, به فضای سیاسی مسالمت آمیزی نیاز داشت تا خود را به مردم بشناساند و پشتیبانی آنها را به سوی خود جلب کند. در حقیقت, کار سیاسی آگاهگرانه دو سه سال پس از انقلاب ۵۷ بود که مردم را با سازمان مجاهدین آشنایی داد و پشتیبانی گسترده آنان را برانگیخت. در پی آن گونه فعالیتها بود که مردم دریافتند پیشتازان پاکباز سازمان مجاهدین یا فدائیان و دیگر همسنگران آنها بودند که در سالهای اختناق و شکنجه و کشتار, که مبارزه بهایِ جان می طلبید, جانشان را در طبَقِ اخلاص نهادند و بی پروای سود و زیان, خود را برای رهایی مردم دربندشان به آب و آتش زدند و در این راه از شکنجه و زندان و تیرباران باکی نداشتند, حال آن که خمینی و آخوندهای همدست او ـ که به بهای جانبازیهای مجاهدین و فداییان و مردم پاکباخته, که ده ده و صدصد در خیابانها و میدانهای تیر در سراسر ایران پرپر شدند, رِدای حکومت به تن کرده بودند ـ نه تنها, اغلب, از این رزم نابرابر خونین برکنار بودند, حتی بعضاً با گردانندگان رژیم خودکامه شاه همدستی هم داشتند.
مبارزه سیاسیِ آگاهی بخش در میان مردم, و در نتیجه, آگاه شدن آنها, به سود گروههای سیاسی, مانند مجاهدین و فدائیان بود که ریگی به کفششان نبود و حسابشان پاک بود و از «محاسبه» باکی نداشتند و آشکار شدن گذشته پرافتخارشان, نه تنها برای آنها زیان بخش نبود, بلکه, به سودشان بود. امّا, گردانندگان رژیم نوپا, به عکس, زمانی که مردم به پاخاسته در زیر رگبار گلوله های ساواک و ارتش شاه پرپر می شدند, با هایزر و قره باغی و تیمسار مقدّم, برای فرونشاندن شور انقلابی مردم, در پنهان, به بند و بست و توطئه چینی مشغول بودند, چرا که اگر خیزش میلیونی مردم به مبارزه مسلحانه علیه رژیم شاه و سرنگونی قهرآمیز آن سمت و سو می یافت, راه پیشتازان مبارزه مسلحانه هرچه بیشتر گشوده می شد و عرصه را بر دغَلکاران مردم فریب تنگ میکرد و طبل رسواییشان از بام آگاهی مردم به زمین میافتاد و دیگر قادر نبودند, با بندوبستهای پنهان, به ناحق, بر اریکه قدرت تکیه بزنند.
اگر واقعاً ریگی به کفش خمینی و همدستانش نبود, چرا دانشگاهها را که آگاه ترین اقشار اجتماعی در آن گردهم آمده بودند, بیش از یک سال و اندی نتوانستند تحمّل کنند و بهناگزیر, به گونهیی وحشیانه آن «سنگرهای آزادی» را بستند؟ راستی, اوجگیری شور و آگاهی جوانان در این کانونهای پرخروش و تپش, برای چه کسانی هراس انگیز و زیان آور بود و چهره کدامین اهریمنانِ فرشته روی را از پرده بیرون میافکند؟ اگر واقعاً خمینی «فرشته» بود مگر از ایستادن دربرابر خورشیدِ آگاهی مردم هراسی داشت؟
خمینی و سینه چاکانِ رژیمش ادّعا می کنند اگر مجاهدین دست به قهر و خشونت نمی زدند, رژیم «ولایت مطلقه فقیه», منطبق با مقتضیات این روزگار, با دست و دل بازیِ تمام, آزادیهای سیاسی, اجتماعی, فرهنگی و اقتصادی را, بی هیچ راهبند و مانعی, در سراسر جامعه جاری می کرد؛ هم بهزنها آزادی می داد, هم دست جریان روشنفکری ایران را برای فعالیتهای فرهنگی و سیاسی بازمی گذاشت, هم بهخلق کرد و ترکمن و... خودمختاری می داد و هم میدان فعالیت آزاد دگراندیشان را باز می گشود و هم معتقدان به ادیان دیگر را برای تلاش در راه برگزاری شعائرشان آزاد می گذاشت و در این راه یار و پشتیبانشان بود, امّا, چون مجاهدین دست به قهر و خشونت بردند و «محیط جنگ» و «آشوب» به وجود آوردند, رژیمِ مشتاق آزادیِ خمینی, به ناچار, به خودکامگی چنگ آویخت. از این رو, باعث اصلیِ خشونت و اختناق در جامعه, مجاهدین بودند و اگر آنها نبودند, نیازی به هیچ گونه اختناق و آزار و فشاری نبود و ایران در زیر چترِ حاکمیّت آخوندی, بهشتِ بَرین می شد و آزادی و آبادی و برابری و برادری و شادابی و فرخندگی بر سراسر ایرانزمین سایه می گسترد و حاکمیت مردم, به طورکامل, برقرار می شد.
مرور مختصر رویدادهای دوره «مبارزه سیاسی» در آغاز حاکمیّت آخوندی (انقلاب ۵۷ تا ۳۰خرداد۶۰), به روشنی, نشان خواهد داد که حق با کیست و در آفتاب واقعیت, چهره خمینی و مسعود رجوی, اسلام خمینی و اسلام مجاهدین در عملکرد این دوره کوتاه دو ساله و نیمه, به خوبی روشن خواهد شد.
در این مرور, می توان وضع و حال «نهضت آزادی ایران» و «اکثریت», را, به عنوان دو نمونه از مدافعان نظام و معیاری برای سنجش رژیم خمینی در نظر گرفت و پی برد که ادّعای میدان دادن به گروههای دیگر, آیا در مورد این دو گروه «خودی» مصداق داشته است و آیا واقعاً اگر مجاهدین در صفحه روزگار سیاسی ایران در دوران خمینی پدیدار نمی شدند, این رژیم به «نهضت آزادی», «اکثریت» و هم اندیشان آنها, که همواره به التزامات نظام آخوندی وفادار ماندند, میدان میداد که آزادانه فعالیت کنند, نشریه انتشار بدهند و مراسم دلخواهشان را برگزارکنند, و این مجاهدین بودند که گردانندگان رژیم را ناچار کردند که این دایگانِ دلسوزتر از مادر را خانه نشین یا زندانی کنند و فضای فعالیت سیاسی در چارچوب قوانین رژیم را از آنها بگیرند؟
امسال در سی امین سالگرد ۳۰خرداد۶۰, که با گردهمایی پرشکوه ویلپنت پاریس همزمان بود, باز هم به روال سالهای پیش, و البته با شدّتی بیشتر, «مبارزه قهرآمیز» مجاهدین, با شمشیر آخته ایادی وزارت بدنام اطلاعات آخوندی و همپیوندان رنگارنگ آن رویاروی شد. ازجمله, آخوند مصلحی, وزیر اطلاعات بدنام آخوندی در یکی از تلویزیونهای رژیم به نام «پِرس, تی, وی» در روز ۴تیر, پاسدار نقدی, رئیس بسیح, پاسدار اخوان فرد, رئیس «بسیج حقوقدانان» رژیم و مهمان پرست, سخنگوی وزارت خارجه رژیم, در تلویزیون آخوندی در همان روز ۴تیر, و همپویان آنها, از جمله, فرخ نگهدار در سایت آیت الله «بی,بی,سی» در مقاله «۳۰خرداد, نتیجه یک اشتباه محاسبه فاجعه بار».
این بار نیز مانند سالهای پیش مجاهدین را در تحمیل «مبارزه قهرآمیز» به رژیم مقصّر شمردند و همان ورد همیشگی شان را, که مجاهدین آغازکننده این شیوه از مبارزه بودند, تکرار کردند و برای گشوده شدن راه «مبارزه مسالمت آمیز», قلع و قمع مجاهدین را خواستار شدند. همان درخواستی که رفسنجانی در نخستین سال آغاز «مبارزه مسلحانه» مجاهدین, باب آن را گشوده بود. رفسنجانی, در نماز جمعه ۱۸دیماه ۶۰, در این باره گفته بود: «می توانیم, درصورتی که محیطِ جنگ به وجود نیاورند و آشوب به پانکنند, با آنها زندگی مسالمت آمیز داشته باشیم؛ می توانند حزب داشته باشند, روزنامه داشته باشند...» دو هفته بعد, باز مدّعی شد: «وقتی ”تروریسم“ بخوابد, ما زبانها و قلمها را, کاملاً, آزاد و مطمئن خواهیم کرد... آزادیهای معقولی که در یک رژیم مردمی می شود داد...» (روزنامه اطلاعات, ۳بهمن ۱۳۶۰).
کسانی که در دو سه سال اول حکومت خمینی, خود, در متن رویداهای سیاسی بودند و از نزدیک دستی بر آتش داشتند, به خوبی می دانند که تحمیل کننده واقعیِ «محیط جنگ» و «آشوب», چه کسانی بوده اند و کی ها بودند که مبارزه سیاسی مسالمت آمیز را به زیان خود می دیدند و آن را به درگیریهای نظامی و خونین کشاندند؟
در آغاز چیرگیِ خمینی, قاطبه مردم ایران گوش به فرمانش بودند و دستگاه ریشه دار آخوندی که در هر دِهکوره یی, سخنگو و زمینه تبلیغ داشت, سایه سلطه او را بر دلها و ذهنهای مردم سراسر ایران گسترده بود, درحالی که برای گروههای سیاسی, مثلاً, سازمان مجاهدین, زمینه مساعدی برای فعالیت سیاسی علنی وجود نداشت. به این علّت, سازمان مجاهدین, در آن زمان, از نظر تشکیلاتی و بالفعل, گروه کوچکی بود که در اثر سالها اختناق حاکم بر جامعه و تبلیغات زهرآگین ساواک شاه علیه این سازمان و به ویژه ضربه کمرشکن درون تشکیلاتی سال ۱۳۵۴ (= ضربه «اُپورتونیستهای چپ نما») نتوانسته بود خود را, به خوبی, به مردم بشناساند و با پایگاه مردمی اش پیوند بخورد. از این رو, به فضای سیاسی مسالمت آمیزی نیاز داشت تا خود را به مردم بشناساند و پشتیبانی آنها را به سوی خود جلب کند. در حقیقت, کار سیاسی آگاهگرانه دو سه سال پس از انقلاب ۵۷ بود که مردم را با سازمان مجاهدین آشنایی داد و پشتیبانی گسترده آنان را برانگیخت. در پی آن گونه فعالیتها بود که مردم دریافتند پیشتازان پاکباز سازمان مجاهدین یا فدائیان و دیگر همسنگران آنها بودند که در سالهای اختناق و شکنجه و کشتار, که مبارزه بهایِ جان می طلبید, جانشان را در طبَقِ اخلاص نهادند و بی پروای سود و زیان, خود را برای رهایی مردم دربندشان به آب و آتش زدند و در این راه از شکنجه و زندان و تیرباران باکی نداشتند, حال آن که خمینی و آخوندهای همدست او ـ که به بهای جانبازیهای مجاهدین و فداییان و مردم پاکباخته, که ده ده و صدصد در خیابانها و میدانهای تیر در سراسر ایران پرپر شدند, رِدای حکومت به تن کرده بودند ـ نه تنها, اغلب, از این رزم نابرابر خونین برکنار بودند, حتی بعضاً با گردانندگان رژیم خودکامه شاه همدستی هم داشتند.
مبارزه سیاسیِ آگاهی بخش در میان مردم, و در نتیجه, آگاه شدن آنها, به سود گروههای سیاسی, مانند مجاهدین و فدائیان بود که ریگی به کفششان نبود و حسابشان پاک بود و از «محاسبه» باکی نداشتند و آشکار شدن گذشته پرافتخارشان, نه تنها برای آنها زیان بخش نبود, بلکه, به سودشان بود. امّا, گردانندگان رژیم نوپا, به عکس, زمانی که مردم به پاخاسته در زیر رگبار گلوله های ساواک و ارتش شاه پرپر می شدند, با هایزر و قره باغی و تیمسار مقدّم, برای فرونشاندن شور انقلابی مردم, در پنهان, به بند و بست و توطئه چینی مشغول بودند, چرا که اگر خیزش میلیونی مردم به مبارزه مسلحانه علیه رژیم شاه و سرنگونی قهرآمیز آن سمت و سو می یافت, راه پیشتازان مبارزه مسلحانه هرچه بیشتر گشوده می شد و عرصه را بر دغَلکاران مردم فریب تنگ میکرد و طبل رسواییشان از بام آگاهی مردم به زمین میافتاد و دیگر قادر نبودند, با بندوبستهای پنهان, به ناحق, بر اریکه قدرت تکیه بزنند.
اگر واقعاً ریگی به کفش خمینی و همدستانش نبود, چرا دانشگاهها را که آگاه ترین اقشار اجتماعی در آن گردهم آمده بودند, بیش از یک سال و اندی نتوانستند تحمّل کنند و بهناگزیر, به گونهیی وحشیانه آن «سنگرهای آزادی» را بستند؟ راستی, اوجگیری شور و آگاهی جوانان در این کانونهای پرخروش و تپش, برای چه کسانی هراس انگیز و زیان آور بود و چهره کدامین اهریمنانِ فرشته روی را از پرده بیرون میافکند؟ اگر واقعاً خمینی «فرشته» بود مگر از ایستادن دربرابر خورشیدِ آگاهی مردم هراسی داشت؟
خمینی و سینه چاکانِ رژیمش ادّعا می کنند اگر مجاهدین دست به قهر و خشونت نمی زدند, رژیم «ولایت مطلقه فقیه», منطبق با مقتضیات این روزگار, با دست و دل بازیِ تمام, آزادیهای سیاسی, اجتماعی, فرهنگی و اقتصادی را, بی هیچ راهبند و مانعی, در سراسر جامعه جاری می کرد؛ هم بهزنها آزادی می داد, هم دست جریان روشنفکری ایران را برای فعالیتهای فرهنگی و سیاسی بازمی گذاشت, هم بهخلق کرد و ترکمن و... خودمختاری می داد و هم میدان فعالیت آزاد دگراندیشان را باز می گشود و هم معتقدان به ادیان دیگر را برای تلاش در راه برگزاری شعائرشان آزاد می گذاشت و در این راه یار و پشتیبانشان بود, امّا, چون مجاهدین دست به قهر و خشونت بردند و «محیط جنگ» و «آشوب» به وجود آوردند, رژیمِ مشتاق آزادیِ خمینی, به ناچار, به خودکامگی چنگ آویخت. از این رو, باعث اصلیِ خشونت و اختناق در جامعه, مجاهدین بودند و اگر آنها نبودند, نیازی به هیچ گونه اختناق و آزار و فشاری نبود و ایران در زیر چترِ حاکمیّت آخوندی, بهشتِ بَرین می شد و آزادی و آبادی و برابری و برادری و شادابی و فرخندگی بر سراسر ایرانزمین سایه می گسترد و حاکمیت مردم, به طورکامل, برقرار می شد.
مرور مختصر رویدادهای دوره «مبارزه سیاسی» در آغاز حاکمیّت آخوندی (انقلاب ۵۷ تا ۳۰خرداد۶۰), به روشنی, نشان خواهد داد که حق با کیست و در آفتاب واقعیت, چهره خمینی و مسعود رجوی, اسلام خمینی و اسلام مجاهدین در عملکرد این دوره کوتاه دو ساله و نیمه, به خوبی روشن خواهد شد.
در این مرور, می توان وضع و حال «نهضت آزادی ایران» و «اکثریت», را, به عنوان دو نمونه از مدافعان نظام و معیاری برای سنجش رژیم خمینی در نظر گرفت و پی برد که ادّعای میدان دادن به گروههای دیگر, آیا در مورد این دو گروه «خودی» مصداق داشته است و آیا واقعاً اگر مجاهدین در صفحه روزگار سیاسی ایران در دوران خمینی پدیدار نمی شدند, این رژیم به «نهضت آزادی», «اکثریت» و هم اندیشان آنها, که همواره به التزامات نظام آخوندی وفادار ماندند, میدان میداد که آزادانه فعالیت کنند, نشریه انتشار بدهند و مراسم دلخواهشان را برگزارکنند, و این مجاهدین بودند که گردانندگان رژیم را ناچار کردند که این دایگانِ دلسوزتر از مادر را خانه نشین یا زندانی کنند و فضای فعالیت سیاسی در چارچوب قوانین رژیم را از آنها بگیرند؟
ادامه دارد ...
۱۳۹۱ فروردین ۳۰, چهارشنبه
ایران کشوری امن برای سرمایه گذاری است
معاون اول رئیس جمهور:'ایران کشوری امن برای سرمایه گذاری است
اکونیوز:معاون اول رئیس جمهور، ایران را امن ترین کشور برای سرمایه گذاری در صنایع نفت و گاز برشمرد
واز طرفی دیگر یک نماینده مجلس اینگونه بیان میکند که...
نماینده شازند: ارتباط ۱۰ نماینده با فساد بانکی برای مجلس عیب است
چرا اینهمه توطئه؟
سالهاست
که رژیم آخوندی خبر از نابودی مجاهدین و
مقاومت مردمی میدهد.سالهاست
که ازانشعاب و فرار اعضای جدا شده از
شکنجه و زندان و قتل اعضای معترض میگوید وخلاصه
از هیچ اقدامی کوتاهی نکرده از حمله به
پایگاههای ارتش آزادیبخش تا موشک باران
با موشک اسکاد زمین به زمین تا خمپاره
باران تهدید خانوادههای ساکنین اشرف
سواستفاده از اوضاع نابسامان عراق و
لشگرکشی به عراق برای در هم کوبیدن ارتش
آزادیبخش و بالاخره راضی کردن طرفهای
درگیر با عراق و راضی کردن نیروهای آمریکا
و متحدانش برای بمباران قراگاههای مجاهدین
در جریان جنگ و اشغال عراق تا فرستادن
نیروهای مزدور و اطلاعاتی به پشت درهای
اشرف تحت عنوان خانواده تا توطئه علیه
بهترین فرزندان ایرانزمین با فروش اطلاعات
غلط به سازمانهای امنیتی کشورهای اروپائی
و آمریکا واجیر کردن به اصطلاح روزنامه
نگاران پولی و پخش اراجیف در رسانههای
اینترنتی تا تشکیل ارتش سایبری و محاصره
چندین ساله اشرف و جنگ روانی علیه ساکنین
اشرف با بیش از 300 بلندگو
در پشت دیوارهای اشرف و الی آخر که بیان
جزئیات آنها خود ماهها وسالها زمان
میخواهد.
راستی
چرا؟؟؟؟
چرا
رژیمی که اینهمه ادعا میکند که مجاهدین
یک گروهک منفعل و مضمحل ومنفور وبدون
پشتوانه مردمی میباشد! پس
اینهمه توطئه و زدوبندهای بینالمللی
برای چیست؟اینهمه مخارج میلیونی برای
چیست؟و هزاران چرای دیگر.
قدر
مسلم جواب این استکه رژیم ضدبشری خوب دشمن
خودرا میشناسد
خوب
میداند که حتی اگر یکنفر مجاهد خلق بر روی
کره زمین باقی بماند خواب را بر رژیم
ضدبشری حرام خواهد کرد..
آری
حتی اگر یک مجاهد خلق بماند.چون
مجاهد خلق با خلقش عهد و پیمانی دارد.مجاهدیک
کار بیشتر ندارد و آنهم سرنگونی بزرگترین
دیکتاتوری مذهبی قرن و آوردن صلح و آزادی
به میهن اسیر میباشد.وتا
این امر محقق نشود لحظهای از پای نخواهد
نشست.ذره
ای از اصول خود هم پایین نخواهد چه در اوین
باشد پای چوبه دار چه در اشرف و چه در
لیبرتی ویا در هر کجای دنیا که باشد.
۱۳۹۰ اسفند ۱۸, پنجشنبه
۱۳۹۰ تیر ۱۲, یکشنبه
بیانیه جمعی از دانشجویان دانشگاه تهران
بیانیه جمعی از دانشجویان دانشگاه تهران:
روز ۱۸ تیر باید علیه این ظلم، قفل سکوت را بشکنیم
![]() قیام 18تیر88 - آرشیو |
جمعی از دانشجویان دانشگاه تهران درآستانه ۱۸ تیر بیانیهیی صادر کردند، در بخشی از این بیانیه آمده است: در سالگرد قیام و گرامیداشت روز ۱۸ تیر، علیه این ظلم، قفل سکوت را شکسته، و ندای زنده باد آزادی و مرگ بر دیکتاتور سر میدهیم
و خواستار آزادی زندانیان سیاسی به طو ر خاص دانشجویان دربند اسیرمان میشویم...
مشروح کامل این بیانیه
ای راست قامتان وطن دوست، وقت تمام کردن کار است.
دانشجویان سراسر کشور
هموطنان
درتاریخ مبارزه ملت قهرمان ایران در هر روز و ساعتش برگی زرین از مبارزه نگاشته شده است. ماه خرداد خونین که یادآور شهدای قیام سال ۸۸ است را پشت سر گذاشتیم و اینک تیرماه و خاطره کوی دانشگاه و حمله ناجوانمردانه نظام ولایت فقیه را در پیش داریم که چگونه دانشجویان آزاده را به خاک و خون کشیدند و به خیال خام خود خواستند که قلب تپنده و پیشتاز مبارزات را در نطفهاش خاموش کنند اما این حادثه تخم افشان جوانههای امیدی دیگر و قیامهای سال ۸۸ شد و اثبات شد که ظلم پایدار نخواهد ماند.
دانشگاه زنده است و دانشجو پیشتاز ملت ایران است. در روز ۲۲خرداد دومین سالگرد قیام سال ۹۰ همه اقشار مردم حضور خود را در خیابانهای تهران برای زنده نگهداشتن جنبش به ثبت دادند و ادامه آنروز باید که تیر ماه در ادامه قیام، همانند سوریه و دیگر کشورها قفل سکوت در ایران نیز شکسته شود!
چرا که این نظام پوسیدهتر از آن است که بتواند به حکومت ننگین خود ادامه بدهد.
جوانان انقلابی ایران هزینه گزافی برای مقابله با دیکتاتور دادهاند و مسیر سبز و سفید و سرخ را فراسوی ملت ایران قرار دادهاند. پس ای دانشجویان و جوانان انقلابی همه باهم متحد شویم.
در سالگرد قیام و گرامیداشت روز ۱۸ تیر باید علیه این ظلم، قفل سکوت را شکسته، و ندای زندهباد آزادی و مرگ بر دیکتاتور سر میدهیم
و خواستار آزادی زندانیان سیاسی به طو ر خاص دانشجویان دربند اسیرمان میشویم...
دوران دیکتاتوری در خاورمیانه به پایان رسیده است
زنده باد دانشجویان آزاده در بند
درود بر شهدای راه آزادی
مرگ بر دیکتاتور
جمعی از دانشجویان دانشگاه تهران.
و خواستار آزادی زندانیان سیاسی به طو ر خاص دانشجویان دربند اسیرمان میشویم...
مشروح کامل این بیانیه
ای راست قامتان وطن دوست، وقت تمام کردن کار است.
دانشجویان سراسر کشور
هموطنان
درتاریخ مبارزه ملت قهرمان ایران در هر روز و ساعتش برگی زرین از مبارزه نگاشته شده است. ماه خرداد خونین که یادآور شهدای قیام سال ۸۸ است را پشت سر گذاشتیم و اینک تیرماه و خاطره کوی دانشگاه و حمله ناجوانمردانه نظام ولایت فقیه را در پیش داریم که چگونه دانشجویان آزاده را به خاک و خون کشیدند و به خیال خام خود خواستند که قلب تپنده و پیشتاز مبارزات را در نطفهاش خاموش کنند اما این حادثه تخم افشان جوانههای امیدی دیگر و قیامهای سال ۸۸ شد و اثبات شد که ظلم پایدار نخواهد ماند.
دانشگاه زنده است و دانشجو پیشتاز ملت ایران است. در روز ۲۲خرداد دومین سالگرد قیام سال ۹۰ همه اقشار مردم حضور خود را در خیابانهای تهران برای زنده نگهداشتن جنبش به ثبت دادند و ادامه آنروز باید که تیر ماه در ادامه قیام، همانند سوریه و دیگر کشورها قفل سکوت در ایران نیز شکسته شود!
چرا که این نظام پوسیدهتر از آن است که بتواند به حکومت ننگین خود ادامه بدهد.
جوانان انقلابی ایران هزینه گزافی برای مقابله با دیکتاتور دادهاند و مسیر سبز و سفید و سرخ را فراسوی ملت ایران قرار دادهاند. پس ای دانشجویان و جوانان انقلابی همه باهم متحد شویم.
در سالگرد قیام و گرامیداشت روز ۱۸ تیر باید علیه این ظلم، قفل سکوت را شکسته، و ندای زندهباد آزادی و مرگ بر دیکتاتور سر میدهیم
و خواستار آزادی زندانیان سیاسی به طو ر خاص دانشجویان دربند اسیرمان میشویم...
دوران دیکتاتوری در خاورمیانه به پایان رسیده است
زنده باد دانشجویان آزاده در بند
درود بر شهدای راه آزادی
مرگ بر دیکتاتور
جمعی از دانشجویان دانشگاه تهران.
۱۳۹۰ تیر ۲, پنجشنبه
رزم آور پیروزی ـ نیما
.ویدئو کلیپی از هنرمندان شهر شرف و پایداری شهر اشرف درمقابل بزرگترین دیکتاتوری تاریخ ایران وجهان
۱۳۹۰ خرداد ۲۳, دوشنبه
اشتراک در:
پستها (Atom)


